|
اي بر سریاينم افسانه سرا دريا افسانه ي عمري توباري به سرا دريا اي اشك شبانگاهتآيينه ي صد اندوه وي ناله ي شبگيرت اهنگ عزا دريا با كوكبه ي خورشيد در پاي تو ميميرم بردار به بالينم دستي به دعا دريا زان گمشدگان آخربا من سخني در كن تا همچو شفق بارمخون از مژه ها دريا چون من همه اشوبي در فتنه ي اين طوفان اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا با زمزمه ي باران در پيش تو ميگريم چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا تنهايي و تاريكي آغاز كدورت هاست خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا بردار و ببر دريا اين پيكر بي جان را بر سينه ي گردابي بسپار و بيا دريا تو مادر بي خوابي من كودك بي آرام لالايي خود سر كن از بهر خدا دريا دور از خس و خاكم كن موجي زن و پاكم كن وين قصه نگو با كس كي بود و كجا؟دريا سلام دوستای عزیزم از غیبت خیییییییییییییییییییلی طولانیم معذرت میخوام اگه ممکنه به این وبلاگ هم سر بزنید و از اون بازدید کنید .......خوشحال میشم اخرين لينكمه فواد و غزاله ممنون که بازم با نظراتون منو خوشحال میکنید + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 15:24 توسط کلاغ |
. ای محبوب تر از محبوب این باری سنگین بر عهده ی من است یاریم کن که هگر حمایت دستان پر مهرت نباشد این ذهن حقیر و این قلم ناتوان از عهده ی این امر خطیر بر نمیاید و تو ای مولایم ، ای انکه قلم بر دست گرفتم تا بنویسم تا از تو بنویسم تو نیز همراهی ام کن تا انچه که از قلبم میگذرد بر خطوط سیاه این برگه های سپید حک کنم تا شاید نقطه ای سپید را بر قلبی سیاه حک کند با زمزمه ی نام خدایم و یاد مولایم اغاز میکنم تا این موج سرگشته را به ساحل امن ارامش برسانم از دیر باز از همان لحظه ی تولد نامت را در گوشم زمزمه کردند ۰ اموختم که هر جانامت راشنیدم به احترام نامت از جای بلند شوم و بر زانوان لرزانم تکیه کنم تا تو مرهمی باشی انگاه که زانوانم خویش را تکرار میکنند مولایم چه بگویم که تو خود تمام گفتنی هایی پس سکوت میکنم شاید با فریاد سکوتم گفتنی هایم را ،غصه هایم را از من بگیری وبه جایش ذره ای از ان عشق ناب الهی را بر وجود خسته ام ارزانی داری که سخت محتاج انم طولی نمیکشد که وعده ی الهی تحقق یابد و بیاید ان عدل گستر بیاید او که عصای موسی در دست،تبر ابراهیم بر دوش،قلب مسیح در سینه عزم نوح در اراده ،قرام محمد بر لب،شمشیر علی در کف وخون حسین در رگ دارد بیاید تا دشمنی ها را تبدیل به دوستی کند، دل ها را به هم نزدیک نماید، پراکندگی ها را به وحدت برساند و دستهای بسته را باز کند بیاید تا گامهای خسته رابه اسایش برساند ،پاهای در بند را برهاند و گردنهای گرفتار را از زنجیرهای گران ازاد نماید اری هنوز هم دیر نیست که او بیاید بیاید تا قلبهای خسته بجوشند دستهای بسته بکوشند نسلهای تشنه و محتاج از زمزم حیات بنوشند و غنچه های خنده برویند بر ساحل لبان ضعیفان مهدی جان گفته اند اگر بیایی مرهم بالهای شکسته ی کبوتران سپید عشقی گفته اند دستهایت پناه ضعیفان است و ارامش طنین صدایت مرهم بغض های بی بازگشت میگویند اگر بیایی دیگر کسی عشقمان را به تمسخر نمیگیرد مولایم شب ها خواب میبینم خواب سیمای نجیبت را، خواب دستان پر مهرت را و قدم های نسیم گونه ات را که بر مخمل سرخ دلهایمان میگذاری اما در بیداری ارزو میکنم که خواب ببینم و در خواب ارزو میکنم که بیدار باشم و این چنین است که چه در خواب و چه در بیداری امدن تو و بودن تو ارزوی من است و تنها ارزویمان گفته اند بنویسم از امدنت ، از مهر و عشقی کهتو با خود میاوری اما چگونه میتوان از عشق نوشت ان زمان که تو خود سمبل عشقی و مظهر مهر گفته اند بگویم که اگر بیایی مهر و عشق را چگونه تقسیم میکنی در بین این قلبهای یخ زده من چه بگویم چون تو بیایی دیگر مهر و عشق را نیازی به تقسیم نیست که تو خود عشقی و امدنت همه مهر است و زیباییمولا جان اشتیاق قلبهای خسته مان را ببین شاید ان گاه دلت برای این همه غربت و بی نوایی بسوزد و انگاه بیایی و فریاد بزنی اناالمهدی تا بدانند که اگر میگوبمعشق از تو میگویم ،اگر مهر میورزم از تو اموختم تا بدانند که عاشقان تو حتی اگر مدتی عاشق نباشند و مهر نورزند ولی هیچ گاه مهرورزی و عاشقی را فراموش نمیکنند نمیدونم خوشتون اومد یا نه و لی امیدوارم که خوشتون اومده باشه چند شب پیشا دلم خیلی گرفته بود ..................... بقیه اش رو نمیتونم توضیح بدم حتما نظرتونو بگید + نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 14:42 توسط کلاغ |
در حالي از مرگ ميترسيم که حتي نميدانيم چيست. بچه های عزیزم یه فاتحه بفرستید تا برسه به روح یه جوون ناکام + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 16:4 توسط کلاغ |
به نام عشق
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي
اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام
عشق زيباترين خطاي انسان کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های
آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت
عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه
درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار
کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است
عشق رو " اد" کن .. به احساسات قشنگت" پي ام" بده .. غم ر و " دليت" کن
براي غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنيا دو روزه .. و خيانت رو"هک"
کن ازانسانيت " کپي" بگير و " سندتوآل" کن با صداقت، وفا و معرفت هم
"چت" کن از زيبا ترين خاطره هاي زندگيت" وب" بگيرعاشقت خواهم ماند
بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي
هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي
آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم
نميرد
ماگذشتیم وگذشت آنچه توکردی باما توبمان با دگران وای به حال دگران
بيائيد يه كمي عاشق باشيم ، بيائيد كمي صندوق دلامونو وا كنيم ، بيائيد يه بار
ديگه فرياد كنيم بيائيد داد بزنيم و بگيم كه هيچ چيزي توي دنيا ثروت دلامون
نيست الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده هاي اون
آره مهربونم اون موقع است كه قلب مهربون خوش سيمات سبز سبز مثل
جنگلهاي شمال مي شه و به شادي ما زميني هاي خاكي لبخند مهر مي زنه بيا
مهربون كه فردا ديره................... وقتی که صحبت از عشق میاد همه ما ذهنمون به یه عشق زمینی با جنس
مخالف متمرکز میشه ولی اگه یه کم به خودمون و آرامش خودمون فکر کنیم
میبینیم که میشه عاشق چیزای قشنگ دیگه هم شد مالحظه ها رو مي گذرونيم تا به خوشبختي برسيم ولي افسوس که خوشبختي
همان لحظه هايي بود که گذرانديم هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي
براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي
بهتر از اينكه منتظر بمونه اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست . + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 10:43 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 19:36 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 21:30 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 13:26 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 13:1 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 13:7 توسط کلاغ |
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 21:51 توسط کلاغ |
|